درس های رابطه (قسمت اول)

در این سری از نوشته‌ها، من هدف پیدا کردن مسیر درست ایجاد یک رابطه عاطفی را دنبال می‌ کنم.

شاید بزرگتری فرصت ساختن را بدست آورده باشم، نمی دانم!

اما یک چیز را می‌دانم و آن این است که نباید به این فرصت ساده نگاه کنم. او تقریبا من را مطمئن کرده که هرجا حس بدی دارم، باید بگویم و با هم سعی می‌کنیم تا درستش کنیم. خودش هم همین کار را می‌کند و از این بابت خیالم از او راحت است.

فارغ از اینکه در ادامه چه اتفاقی بیفتند، اولین درس مهمی که یاد گرفتم این است که:

اصل اول: صحبت کردن در مورد چیزهایی که با آنها مشکل داریم، سخت است اما فقط همین صحبتهاست که تغییر ایجاد می‌کنند

فکر می‌کنید تا چند سال می شود خودمان را فریب دهیم که دوستش دارم اما وقتی با او در جمع می روید حس خوبی نداشته باشید؟ تا چند سال می شود دست هم را بگیرید و راه بروید و حرف بزنید و از استدلالهای هم بیزار باشید؟ تا چند وقت به نوع خودنمایی او بی توجهی می کنید در حالی که بدجوری روی مختان است؟

این رودروایستی باید جایی تمام شود و این اصل اول ساختن رابطه است.

رودررویش بنشینید و اگر هدفتان ساختن رابطه است، اول دلیلهای خوب پیش آمدن رابطه تا الان را بشمارید و بعد مشکلاتتان را مستقیم و بدون رودروایستی بگویید. لازم نیست طوری بگویید که طرف دق کند یا با چوب توی سرتان بکوبد. طوری بگویید که یعنی دوست دارید این مشکل حل شود تا یک آجر بیشتر ساخته باشید و یک قدم جلوتر رفته باشید.

درباره نویسنده

شهاب والی زاده علوی

نظرها

دسته‌ها