دسته‌بندیتفکر سیستمی

می‌خواهم پازل بزرگتر را حل کنم! (درس‌هایی از ایده آقای گیاه)

big-small-targets

حدودا یک سال و نیم از ایده آقای گیاه که توی بستر اینستاگرام شروعش کردم میگذره. اول فقط علاقه من به گل و گیاه بود که باعث شد این پیج ایجاد بشه. بعد از مدتی متوجه شدم زمانی که برای این صفحه اینستاگرامی می ذارم، از زمان یادگیریم کم کرده و قصه این یادگیری رو اینجا هم نوشته ام.

اما این ایده دو تا یادگیری مهم دیگه هم برای من داشت که توی این نوشته می‌خوام در موردش بنویسم.

یادگیری اول: میخوام پازل بزرگتری رو حل کنم!

وقتی توی این ایده پیش میرفتم، میدیدم که از وقت گذرونی با گیاهها خوشحالم اما این ایده ای نیست که بخوام دنبالش کنم. گیاهها بیشتر از اینکه بخوان برای من ایده ای برای پیگیری و رشد باشن، به من رشد کردن آروم و پیوسته رو یادآوری می کنن. هروقت از رسیدگی به یک گیاه بعد از چند ماه نتیجه خوب میگیرم انقدر حسم خوب میشه که میخوام عکسش رو به همه نشون بدم. بگم ببینین توی آروم و پیوسته تمرکز کردن، مشکلها چقدر خوب حل میشن!

(بیشتر…)

در قبال دنبال کردن یک ایده در این زمان چه چیزهایی از دست دادم (درسی از ایده آقای گیاه)

من عادت دارم که عاشق ایده ها شوم. و بدجوری برای شروعش آنها انگیزه دارم. کارهای زیادی را هم شروع کردم و از هرکدام چیزهای زیادی یاد گرفتم. این بار ایده آقای گیاه به من درسهای زیادی داد که یکی از مهم ترین آنها را اینجا می نویسم.

زمانی که آقای گیاه را شروع کردم وضعیتم اینگونه بود:

شنبه تا سه شنبه 8 صبح تا 8 شب در دانشگاه سرباز بودم. چهارشنبه و پنجشنبه در شرکت برنا مشغول کار بودم و تنها یک روز جمعه داشتم که به تفریح و استراحت می گذشت.

از علاقه ای که به گیاهان داشتم ایده تولید محتوا و وارد شدن به حوزه گل و گیاه به ذهنم رسید. تا مدتی تولید کنندگان محتوای این حوزه را دنبال کردم و به نظرم خیلی جالب می آمد در این حوزه بخشی به زندگی ام اضافه کنم.

در فکرم اینطور حساب می کردم: اگر در هفته فقط دو ساعت زمان صرف ساختن این بستر کنم در یک سال اتفاقهای خیلی مثبتی می افتد. اما وقتی شروع کردم مشکلها تازه پیدا شدند.

(بیشتر…)

ساختار دهندگی در تولید محتوا (قسمت اول)

شاید اولین تجربه من در ساختار دادن به یک مجموعه به قصد تجاری، در اکانتی به اسم آقای گیاه بود که در اینستاگرام و در حوزه گل و گیاه تولید محتوا می‌کرد و البته هنوز پابرجاست.

مشکل این بود که تعداد زیاد گیاه داشتم اما تولید محتوا برای صفحه محدود به تعویض گلدان گیاهها و در نهایت تکرار جملاتی که از اینترنت میخواندم بود. هدف در این مرحله رسیدن به یک روند تولید محتوا بود که به صورت مداوم نیاز به خلاقیت نداشته باشد چون در این صورت وقت زیادی از من میگرفت و این کار برای من به عنوان یک پلن B بود که فقط در حال ارزیابی آن بدوم و البته همچنان هستم.

راه حلی که به آن رسیدم از مدل ذهنی زیر شروع شد:

اگر یادگیری ام را عمیق کنم، محتوا خود به خود تولید می شود.

(بیشتر…)

آنچه از کتاب “جستارهایی در باب عشق” آموختم

کتاب جستارهایی در باب عشق

این اولین کتابی بود که درباره رابطه عاطفی خواندم و همچنین اولین کتابی که از آلن دوباتن که خواندم.
توی این کتاب با داستان زندگی دو نفر مراحل مختلف یک رابطه عاطفی طی میشه و خیلی تر و تمیز موضوع هایی که مدتها در موردش فکر نشده به رخمون کشیده میشه.
کتاب با داستان عاشق شدن راوی به کلوئه شروع میشه و همون اول زیرآب داستانهایی با مضمون “ما برای هم آفریده شدیم” رو میزنه و تقدیرگرایی رو توضیح میده.

(بیشتر…)

داستان تنهایی من (قسمت چهارم)

lonliness

قسمتهای قبلی داستان تنهایی من را می‌توانبد از اینجا بخوانید:

داستان تنهایی من (قسمت اول)

داستان تنهایی من (قسمت دوم)

داستان تنهایی من (قسمت سوم)

در جمع دوستان بودن (هشتم تیر 1397)

وقتی در جمعی از دوستانم هستم، انگار دو حالت بیشتر وجود ندارد. اول اینکه یا من از همه بهترم و دوم که من از همه بدترم.اصلا این ذهن من نمیفهمد که چیزی بین اینها وجود دارد و من در کارهایی بهترم و در کارهایی از تعدادی بدترم.

جدای از اینها، مگر اصلا بهتر بودن من از بقیه چه ربطی دارد به بیرون رفتن با آن آدمها؟ آیا آنها به بهتر بودن من فکر کردند که قرار شده با من بیرون بیایند یا من با آنها بیرون بروم؟

تازه این وسط تجربیات دیگری هم دارم که اساسا موضوع را زیر سوال می برد. وقتهایی بوده که منطقا از جمع سرتر بودم اما باز هم احساس تنهایی داشتم.

(بیشتر…)

خریدن یا برون سپاری اپلیکیشن موبایل

پیش نوشت:
آنچه می نویسم نظر شخصی من در این تاریخ (15 آبان 97) است و در آینده نزدیک یا دور و با یادگیریهای جدید ممکن است تغییر کند. همچنین این تحلیلها جنبه مطالعات آکادمیک ندارد و بیشتر از جنس تجربه است.

در این متن می‌خواهم درباره جوانب خرید یک اپلیکیشن موبایل برای یک استارتاپ بنویسم.
فرض کنید در یک استارتاپ طراحی محصولی انجام شده است و ساختار اپلیکیشنی به عنوان محصول استخراج شده است.
سوال اینجاست که اگر اپلیکیشن را به یک شرکت نرم‌افزاری سفارش دهم چه نتایجی خواهد داشت؟
دو سناریو را بررسی می‌کنم.

(بیشتر…)

آنچه می‌دانم به شما نمی‌گویم (موتور محرکه یادگیری)

وقتی چیزی می‌آموزیم، ارتباطی را می‌فهمیم، مفهومی را درک می‌کنیم یا شیوه انجام کاری را یاد می‌گیریم (فارغ از سطح یادگیری که در آن هستیم)، صاحب چیزی می‌شویم که تعدادی دیگر از انسانها ندارند. اینکه چه چیزی یاد گرفتیم و آنچه یاد گرفتیم به چه درد می‌خورد مساله دیگری است که می‌توان در مورد آن صحبت کرد و البته بسیار مهم است اما مربوط به این بحث نیست. اینجا صحبت از این می‌کنیم که بالاخره چیزی آموختیم و تعدادی هستند که آنچه آموختیم را نمی‌دانند. سوالی که برای صاحب دانش، مهارت یا تجربه وجود دارد این است که این دارایی را برای خود نگه دارد و از این راه تمایزی بین خود و دیکری ایجاد کند تا جایگاه بهتری داشته باشد یا آنرا در اختیار دیگری هم قرار دهد؟

(بیشتر…)

دسته‌ها