تکنیکهای بی ارزش دور و اطراف ما

پیش نوشت: این نوشته دقت علمی کافی نداره و فقط جمع بندی یادگیری‌های من توی چند ماه قبله. به مرور سعی می‌کنم در مورد مفاهیم، کلمات و مثالهای این نوشته، دقت بیشتری داشته باشم.

تکنیکها داره دنیامون رو برمیداره. “چهار روش برای پول دار شدن!” ، “هر روز صبح این سه کار رو انجام بده!” ، “چطوری طرف مقابلت رو عاشق کنی؟” ، “پنج روش افزایش فالوور” ، “با این سه روش همیشه برنده باش!”. تعدادشون زیاده و تشخیص درست از غلطشون کمی سخت.

ما بعد خوندن تکنیک‌ها همون آدم سابقیم و چیز جدیدی یاد نمی‌گیریم. چند روش بلدیم برای سحرخیز شدن، یاد گرفتیم چه ساعتهایی از روز پست بذاریم که بیشتر بازدید بخوره، یاد گرفتیم حداقل یک روز درمیون مطلب بذاریم که مخاطب مارو فراموش نکنه و از کنار این تکنیکهای کمی با ارزش که بگذریم یه عالمه چرت و پرت در مورد انگیزه و کائنات هم به عنوان تکنیک به خوردمون دادن.

بعد به سطل زباله سپردن مزخرفات انگیزشی، به نظر من بهتره فعلا تکنیکهای با ارزش دیگه رو هم برای مدتی کنار بذاریم و کمی سمت مدل ذهنی که منجر به این تکنیکها شده بریم. مدل ذهنی ای که منجر به تکنیک‌ها میشه از جنس دلیل و منطقه. خود تکنیکها از جنس اقدام و عمل هستن. این تفاوت میتونه به ما کمک کنه فرق بین مدل ذهنی پشت یک تکنیک و خود تکنیک رو پیدا کنیم.

اینجا چند تا مثال کمک می کنه (هدف از مثالها رسوندن مفهومه و ممکنه خود مثال دقت پایینی داشته باشه):

  • به جای شنیدن تکنیکهای شرکت در جلسه مصاحبه مثل این توصیه ها که: عطر بزنید، گوشیتون رو سایلنت کنید، سر وقت برسید، نقطه ضعف‌هاتون رو با مسیر یادگیری آینده ترکیب کنید و کلی از این تکنیک‌ها، بهتره قبلش این مدل ذهنی رو بدونیم: توی مصاحبه حس خوب دو طرف باید حفظ بشه و دو طرف حال خوبی رو تجربه کنن.
  • قبل از لیست کردن تکنیکهای مختلف سئو مثل رعایت heading ها، چگالی مناسب کلمه کلیدی، لینک سازی داخلی و خارجی و کلی تکنیک دیگه، اول بهتره این مدل ذهنی رو بدونیم که مخاطب باید با خوندن مطلب به چیزی که میخواد برسه.

ما اگه مدل ذهنی رو بدونیم میتونیم توی همه شرایط مصداقها رو پیدا کنیم ولی با دونستن تکنیکها صرفا توی چندتا حالت خاص میدونیم باید چکار کنیم. یه نکته مهم دیگه در مورد مدل ذهنی اینکه که توی بعضی از شرایط اگه مشخص بشه میتونه خیلی از این تکنیکها رو بی اعتبار کنه. نمونه بی اعتبار شدن تکنیکها جدیدا توی محیط اینستاگرام زیاد اتفاق میفته.

تکنیکهای موفق بودن توی اینستاگرام مدام به ما تکرار می کنن که هر چند روز یک بار پست بذار، هر روز استوری بذار، ساعتهای مشخصی رو برای استوری گذاشتن انتخاب کن که بیشترین بازدید رو داشته باشی، هشتگها رو این تعداد بذار و بیشتر نذار و از این جنس تکنیکها. اما بیاین راحت باشیم: فاک دیس شیتس سام تایمز :))

قبل از انجام این تکنیکها بهتره اول فکر کنیم اصلا هدف از بودن توی این محیط چیه؟ پیدا کردن این هدف، مدل ذهنی پشت تکنیکهای مناسب ما رو مشخص می کنه.

خودم سعی کردم به این سوال جواب بدم: هدف از صفحه اینستاگرام من اینه که سعی کنم با نوشتن داخل اون در کنار وبلاگ، به آدم عمیق‌تری تبدیل بشم. حالا با این هدف و در نظر داشتن این مدل ذهنی برای اکانت اینستاگرامم، تقریبا ۹۹ درصد تکنیکهای موفقیت توی اینستاگرام به درد من نمیخوره.

  • دیگه برای من مهم نیست که چه ساعتی پستم رو منتشر کنم که بیشتر دیده بشه.
  • دیگه برای من مهم نیست چه تعداد لایک میخوره (اگه گزینه close likes داشت احتمالا انتخابش می‌کردم).
  • دیگه مهم نیست که توی کپشن پست جا بشه و اگه نشد ادامش رو توی کامنت می‌ذارم.
  • دیگه لازم نیست کاور خوبی براش طراحی کنم.
  • وقتی مطلب خوبی ننوشتم نباید چیزی منتشر کنم و بهتره وقتم رو به مطالعه بگذرونم.
  • لازم نیست پستم رو استوری کنم که همه ببینن.
  • و در آخر خیلی ام مهم نیست که چه تعداد مخاطب متن رو بخونه.

پی نوشت: تصویر شاخص این مطلب، دارای لایسنس رایگان است.

درباره نویسنده

شهاب والی زاده

نظرها

  • سلام،

    واقعاً تکنیک ها ما رو از دیدن بیگ پیکچر نگه می دارند

    همین طور خوندن کتاب های موفقیت خیلی اوقات درجا زدنه

    ممنون

    • محمد عزیز
      امیدوارم عذر من رو بابت تاخیر در پذیرفتن دیدگاه و پاسخ بپذیری.
      کاملا موافقم. کتابهای موفقیت و سخنران‌های انگیزشی تکیه اصلیشون روی تکنیک‌هاست و کلیت رو نمی‌بینن
      یا بهتر میشه گفت کلیت رو به صورت عمیق نمیبینن.
      ممنونم.

دسته‌ها