سیستم کامنت گذاری متمم و معجزه مصداق یابی

پیش نوشت: هر آنچه در این متن می نویسم، نظر شخصی و تحلیلهای من درباره بخشی از سیستم تولید محتوای متمم است و ارتباط رسمی با متمم ندارد.

شاید نوشتن در این مورد کمی تکراری باشد و خود متمم هم در سیاست های خود به تکرار توضیح داده باشد که کامنتهای اعضا بخشی از محتوای تولیدی این مجموعه است. اما برای من دقت به شیوه عملکرد سیستم کامنت گذاری در یادگیری دروس بسیار جذاب است.

به نظر می رسد سیستم تولید محتوای متمم سوار بر ستونهای محکمی است به نام کامنت های اعضا. شاید دقت کردن به قوانین کامنت گذاری متمم بیشتر به ما کمک کند تا بفهمیم این مجموعه چطور به هم افزایی می رسد و از بحثهای غیر سازنده کاربران فاصله گرفته.

دانشجویان متمم توصیه هایی دریافت کردند مبنی برای روشهای نادرست متمم خوانی. در این صفحه یکی از مهمترین توصیه های متمم ذکر می شود:

یادگیری، بیش از هر چیز از جنس شکل گیری زنجیر تداعی است. خواندن یک مقاله در مورد برندینگ و مثالهایی که در آن مقاله در مورد برند و برندسازی گفته شده، چندان به درک بهتر حوزه برند کمک نمی‌کند. یادگیری واقعی وقتی شکل می‌گیرد که شما در سکوت و توقف،‌ برندهای دیگری از زندگی اطراف خود را، مستقل از آنچه در متن اشاره شده، به خاطر می‌آورید و خوانده‌ی جدید را به آموخته‌ی قبلی خود ربط می‌دهید. سریع خواندن، مکانیزم شکل‌گیری زنجیره‌ی ارتباط و تداعی را مختل می‌کند.

به نظر من این اصل مهم باعث شده اولین درس پیشنهادی متمم در دوره MBA، درس مهارت یادگیری باشد. انگار هرچه بیشتر سعی کنیم از مثالهای خود یادآوری کنیم (مصداق یابی) و سرعت در یاد گرفتن را کم کنیم (کند کردن یادگیری)، بهتر یاد میگریم. در این باره در بند نهم قوانین کامنت گذاری هم اشاره ای شده:

بند نهم: خودمان مثال بزنیم. در بسیاری از تمرین‌های متمم از ما خواسته شده که فکر کنیم و در مورد موضوع درس یا یک سوال مشخص مثال بزنیم. در این موارد:

مهم‌ترین ظلمی که به خودمان می‌توانیم بکنیم این است که مثال‌های کتابها و نویسندگان و سایت‌های دیگر را بخوانیم آنها را نقل کنیم.

حالا با این مدل ذهنی، افراد به سمت کامنت گذاشتن هدایت می شوند و انگار نیمی از یادگیری درس در کامنتهای دیگران صورت می گیرد. مثلا در درس تفکر سیستمی یک مفهوم توضیح داده می شود و در کامنتها حداقل می توان پنجاه مثال از این مفهوم در جامعه ایران و از زندگی شخصی افراد پیدا کرد. اینجاست که مساله ما حل می شود و می فهمیم آنچه یاد گرفتیم را کجا باید خرج کنیم. به تکرار برای من رخ داده که درسی را در متمم خواندم و با مصداقهای عنوان شده در کامنتهای دوستان متممی، در زندگی خودم مواجه شدم. بنابراین انگار رسیدن به این نقطه که چیزی یاد گرفتم و از آن در حال استفاده هستم در این سیستم کامنت گذاری با ذهن مصداق یاب، حل شده است.

2 comments

  1. تو جستجو عبارت ذهن مصداق یاب رسیدم به مطلب خوب شما و ایده های خوبی گرفتم مثل همون بند نهم قوانین.
    در تفسیری که ازش دارم این قانون بهمون میگه یک چیز ذهنی مثل مفهوم رو به چیزی عینی که قبلا تجربه شده (مثال و مصداق) وصل کنیم. ممنون و موفق باشی

    1. سلام محمد عزیز.
      ممنونم که نظرتون رو گفتید و ممنونم که اولین کامنت این وبلاگ رو برای من گذاشتید 🙂
      کاملا موافقم. این جور اتصال مفاهیم به تجربه ها در کنار مصداق یابی که مفهوم رو روشنتر میکنه، کند کردن یادگیری هم هست و باعث میشه اون چیزی که یاد گرفته میشه کاملا سرجای خودش بنشینه و به مطالب قبلی یادگرفته شده وصل بشه.

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *