ساختار دهندگی در تولید محتوا (قسمت اول)

شاید اولین تجربه من در ساختار دادن به یک مجموعه به قصد تجاری، در اکانتی به اسم آقای گیاه بود که در اینستاگرام و در حوزه گل و گیاه تولید محتوا می‌کرد و البته هنوز پابرجاست.

مشکل این بود که تعداد زیاد گیاه داشتم اما تولید محتوا برای صفحه محدود به تعویض گلدان گیاهها و در نهایت تکرار جملاتی که از اینترنت میخواندم بود. هدف در این مرحله رسیدن به یک روند تولید محتوا بود که به صورت مداوم نیاز به خلاقیت نداشته باشد چون در این صورت وقت زیادی از من میگرفت و این کار برای من به عنوان یک پلن B بود که فقط در حال ارزیابی آن بدوم و البته همچنان هستم.

راه حلی که به آن رسیدم از مدل ذهنی زیر شروع شد:

اگر یادگیری ام را عمیق کنم، محتوا خود به خود تولید می شود.

Read more
lonliness

داستان تنهایی من (قسمت پنجم)

تا حالا چهار قسمت از داستان تنهایی من منتشر شده:

داستان تنهایی من (قسمت اول) | داستان تنهایی من (قسمت دوم) | داستان تنهایی من (قسمت سوم) | داستان تنهایی من (قسمت چهارم)

تئوری استدلال من به صورت خلاصه (دوم شهریور ۱۳۹۷)

تئوری مساله من به صورت کاملتر تا حالا به صورت زیر درآمده:

اصل اول: مخاطب منم

نتیجه اول: در این صورت من عزیزترم برای خودم نسبت به دیگران

نتیجه دوم: به دنبال تایید گرفتن از دیگران نیستم. چون اگر به دنبال تایید گرفتن از دیگران باشم، دیگر من عزیزتر از دیگران نیستم و اصل اول زیر سوال می‌‌رود.

نتیجه دوم: سوژه همیشه من نیستم. چون: وقتی همیشه سعی می‌کنم سوژه من باشم، در واقع در حال تلاشم تا از دیگران تایید بگیرم و بنا به نتیجه دوم، اصل اول زیر سوال می‌رود.

کتاب جستارهایی در باب عشق

آنچه از کتاب “جستارهایی در باب عشق” آموختم

این اولین کتابی بود که درباره رابطه عاطفی خواندم و همچنین اولین کتابی که از آلن دوباتن که خواندم.
توی این کتاب با داستان زندگی دو نفر مراحل مختلف یک رابطه عاطفی طی میشه و خیلی تر و تمیز موضوع هایی که مدتها در موردش فکر نشده به رخمون کشیده میشه.
کتاب با داستان عاشق شدن راوی به کلوئه شروع میشه و همون اول زیرآب داستانهایی با مضمون “ما برای هم آفریده شدیم” رو میزنه و تقدیرگرایی رو توضیح میده.

Read more
lonliness

داستان تنهایی من (قسمت چهارم)

قسمتهای قبلی داستان تنهایی من را می‌توانبد از اینجا بخوانید:

داستان تنهایی من (قسمت اول)

داستان تنهایی من (قسمت دوم)

داستان تنهایی من (قسمت سوم)

در جمع دوستان بودن (هشتم تیر ۱۳۹۷)

وقتی در جمعی از دوستانم هستم، انگار دو حالت بیشتر وجود ندارد. اول اینکه یا من از همه بهترم و دوم که من از همه بدترم.اصلا این ذهن من نمیفهمد که چیزی بین اینها وجود دارد و من در کارهایی بهترم و در کارهایی از تعدادی بدترم.

جدای از اینها، مگر اصلا بهتر بودن من از بقیه چه ربطی دارد به بیرون رفتن با آن آدمها؟ آیا آنها به بهتر بودن من فکر کردند که قرار شده با من بیرون بیایند یا من با آنها بیرون بروم؟

تازه این وسط تجربیات دیگری هم دارم که اساسا موضوع را زیر سوال می برد. وقتهایی بوده که منطقا از جمع سرتر بودم اما باز هم احساس تنهایی داشتم.

Read more
lonliness

داستان تنهایی من (قسمت سوم)

پیش نوشت:

مطلب این پست انتشار یکی از روزنوشتهای تاریخ دوم تیر ۱۳۹۷ است که در روند بهبودم کمک بسیاری به من کرد. سعی کردم در انتشار این مطلب از دفتر خاطرات روزانه‌ام، کمترین تغییرات را داشته باشم با وجود اینکه بعضی از حرفهایی که آن زمان نوشتم را ممکن است در این لحظه انتشار قبول نداشته باشم و تمام تلاشم این است که این روند تغییر نظرم را در قسمتهای مختلف این نوشته شرح دهم.

قسمتهای اول و دوم این نوشته را می‌توانید در لینکهای زیر بخوانید:

داستان تنهایی من (قسمت اول)

داستان تنهایی من (قسمت دوم)

اتفاق های خوبی که برای دیگران مهم نیست (دوم تیر ۱۳۹۷)

امروز با حالی خوش و یک سری اتفاق خوب به خانه آمدم. وقتی دلیل حال خوبم را گفتم، بر خلاف انتظارم کسی ذوق نکرد و از این اتفاق حس بدی گرفتم. انگار انگیزه ام کم شد وقتی دیدم تلاشم برای تغییر عادتها و روند زندگیم برای نزدیکانم مهم نیست و منتظر شنیدنش نیستند.

Read more
lonliness

داستان تنهایی من (قسمت دوم)

پیش نوشت اول:

مجموعه داستان تنهایی من، بیان حس های مبهم من است که با کمی تمرکز و مقدار کمی دانش درباره عرت نفس (که ذره ذره تزریق می کنم)، درباره آنها می‌نویسم.

پیش نوشت دوم:

این قسمت دوم از مجموعه “داستان تنهایی من” است و قسمت قبلی را می توانید از لینک زیر بخوانید:

داستان تنهایی من (قسمت اول)


شب دوم تیر، بیشتر به خودم و حسهایم دقت کردم و سعی کردم دلیل حال بدم را بنویسم. بعد از آن شب تا مدتی حس می‌کردم قدم مهمی در حل مشکلم برداشتم.

Read more

lonliness

داستان تنهایی من (قسمت اول)

پیش نوشت:

مجموعه “داستان تنهایی من”، داستان ۲۵ سال زندگی با حس تنهایی درونی و حس تلخ پذیرفته نشدن است که حدود شش ماه است قدم به قدم رو به بهبود است.  تصمیم گرفتم داستان این حرکتم را به طور مفصل و در چندین قسمت منتشر کنم. این داستان ترکیبی از دفترچه ثبت فکرها و خاطرات روزانه من و مطالبی است که درباره عزت نفس در درس عزت نفس متمم و سایر کتابها و سایتها می‌آموزم.

Read more

خریدن یا برون سپاری اپلیکیشن موبایل

پیش نوشت:
آنچه می نویسم نظر شخصی من در این تاریخ (۱۵ آبان ۹۷) است و در آینده نزدیک یا دور و با یادگیریهای جدید ممکن است تغییر کند. همچنین این تحلیلها جنبه مطالعات آکادمیک ندارد و بیشتر از جنس تجربه است.

در این متن می‌خواهم درباره جوانب خرید یک اپلیکیشن موبایل برای یک استارتاپ بنویسم.
فرض کنید در یک استارتاپ طراحی محصولی انجام شده است و ساختار اپلیکیشنی به عنوان محصول استخراج شده است.
سوال اینجاست که اگر اپلیکیشن را به یک شرکت نرم‌افزاری سفارش دهم چه نتایجی خواهد داشت؟
دو سناریو را بررسی می‌کنم.

Read more

سیستم کامنت گذاری متمم و معجزه مصداق یابی

پیش نوشت: هر آنچه در این متن می نویسم، نظر شخصی و تحلیلهای من درباره بخشی از سیستم تولید محتوای متمم است و ارتباط رسمی با متمم ندارد.

شاید نوشتن در این مورد کمی تکراری باشد و خود متمم هم در سیاست های خود به تکرار توضیح داده باشد که کامنتهای اعضا بخشی از محتوای تولیدی این مجموعه است. اما برای من دقت به شیوه عملکرد سیستم کامنت گذاری در یادگیری دروس بسیار جذاب است.

به نظر می رسد سیستم تولید محتوای متمم سوار بر ستونهای محکمی است به نام کامنت های اعضا. شاید دقت کردن به قوانین کامنت گذاری متمم بیشتر به ما کمک کند تا بفهمیم این مجموعه چطور به هم افزایی می رسد و از بحثهای غیر سازنده کاربران فاصله گرفته.

Read more

سرانجام، دلیل زندگی (کتاب مردی به نام اوه)

پیش نوشت: کتاب مردی به نام اوه را در دو ماه آموزشی سربازی و عموما در حال ایستاده خواندم و چیزهای مختلفی از آن آموختم که در اینجا درباره اش می نویسم. شاید بتوان گفت یادگیریهای من از این کتاب، انتقامی سنگین بر (یا میوه شیرینی از) دو ماه زمانی بود که برای این دوره از زندگی گذاشتم.

آنچه از این کتاب برای من می ماند، امیدوار ماندن در شرایطی است که لزوما درک کاملی از سیستم این جهان نداریم. اگر هرآنچه یا هرآنکس که دوست دارم دیگر نباشد و آنچه ساخته ام ویران شود و از بین برود، دیگر بودن یا نبودن من چه فرقی می کند؟ به نظر میرسد سیستم این جهان هر لحظه می تواند ما را شگفت زده کند و راهی پیش روی ما بگذارد. دیدن یک دختر زیبا، علاقمند شدن به نقاشی یا خطاطی، یک ایده جدید برای راه اندازی یک کسب و کار، داشتن یک دختر با موهای دم اسبی که از سر و کول پدر و مادرش بالا می رود و هزاران اتفاق دیگری که بارها برایمان رخ داده یا رخ خواهد داد.

Read more

1 2