تکنیکهای بی ارزش دور و اطراف ما

پیش نوشت: این نوشته دقت علمی کافی نداره و فقط جمع بندی یادگیری‌های من توی چند ماه قبله. به مرور سعی می‌کنم در مورد مفاهیم، کلمات و مثالهای این نوشته، دقت بیشتری داشته باشم.

تکنیکها داره دنیامون رو برمیداره. “چهار روش برای پول دار شدن!” ، “هر روز صبح این سه کار رو انجام بده!” ، “چطوری طرف مقابلت رو عاشق کنی؟” ، “پنج روش افزایش فالوور” ، “با این سه روش همیشه برنده باش!”. تعدادشون زیاده و تشخیص درست از غلطشون کمی سخت.

ما بعد خوندن تکنیک‌ها همون آدم سابقیم و چیز جدیدی یاد نمی‌گیریم. چند روش بلدیم برای سحرخیز شدن، یاد گرفتیم چه ساعتهایی از روز پست بذاریم که بیشتر بازدید بخوره، یاد گرفتیم حداقل یک روز درمیون مطلب بذاریم که مخاطب مارو فراموش نکنه و از کنار این تکنیکهای کمی با ارزش که بگذریم یه عالمه چرت و پرت در مورد انگیزه و کائنات هم به عنوان تکنیک به خوردمون دادن.

(بیشتر…)

سارگل

یادم میاد یکی دو ماه پیش که یک پروژه سنگین رو پیش میبردم، انقدر کارها زیاد شده بود که روز و شب به هم وصل شده بود و روزهای آخر فقط فکر تموم شدن پروژه توی دو سه روز بعد، آرومم می‌کرد. اون پروژه چند روز بعد تموم شد و من موندم که می‌خواستم استراحت کنم. تنها چیزی که برای استراحت به ذهنم می‌رسید این بود که برنامه بعدی و پروژه بعدی چیه؟
بعد از خلاص شدن از کار بعد یه مدت طولانی، من هنوز داشتم به آینده و قدم بعدی فکر می‌کردم. انگار یه جای کار می‌لنگید.

(بیشتر…)

این شمارنده های مرگ لعنتی

راستش هرچقدر خواستم امشب با سرگرم کردن خودم به متمم و برنامه‌ریزی آینده، حواسم رو پرت کنم، نتونستم. این شمارنده‌های لعنتی که هر لحظه میبینمشون و تمومی ندارن، داره از درون داغونم می‌کنه. نمی‌تونم تصور کنم این شمارنده‌ها با خانواده این ۱۷۶ نفر چیکار می‌کنن. اتفاقی که تموم شدن ثانیه این شمارنده‌ها نشونش میده، از دست رفتن امید خیلی از ماهاست. یکی از ارزشمند ترین دارایی‌هامون رو سال پیش همین موقع‌ها بعد از حدود ۶ ساعت دیگه از دست دادیم.

یادم میاد بعد از اون اتفاق و اعلام ساقط شدن هواپیما با موشک، با سه یا چهار نفر از دوستام قطع رابطه کردم. دارایی‌های باارزشی بودن اما نه به اندازه ارزش چیزی که می‌خواستم برای خودم نگهش دارم. راستش الآن هم اگر دوباره برگردم همین تصمیم رو می‌گیرم و در کنار تحمل سلیقه متفاوت، بی شرف بودن (به معنی رعایت نکردن وظیفه انسان بودن از سمت افراد) رو تحمل نمی‌کنم.

(بیشتر…)

آلودگی هوا، مشکل در سیستم نیست، مشکل سیستمی است

دوباره داستان آلودگی هوای تهران مطرح شده و توسط مردم حتی از کرونا هم جدی تر پیگیری میشه. اینجا سعی می‌کنم با یادگیری‌هایی که داشتم، به عنوان تمرین برای خودم، کمی این مشکل (و سیستمی که این اتفاق رو ناشی میشه) رو تحلیل کنم.

پیش نوشت: این نوشته دقت کافی را از نظر تفکر سیستمی ندارد و یادگیریهای من در این حوزه در اولین قدمها قرار داره.

۱- وقتی مشکلی توی یک سیستم مشاهده میشه (مثل آلودگی هوا توی این مساله به عنوان یک مشکل)، دو حالت برای حلش میشه تصور کرد. اول اینکه اگر اجزای سیستم رو درست کنیم، مشکل حل می‌شه. اکثر راه‌حلهایی که الآن و برای حل این مشکل می‌شنویم، از این جنس هستن. به عنان مثال این راه‌حل‌ها توضیح میدن که اگر مازوت نسوزونیم مشکل حل میشه. اگر تهران رو تعطیل کنیم (افراد از خونه بیرون نیان) مشکل حل میشه (البته این مورد آخر رو مطمئن نیستیم به امید وزیدن باد هست یا کمتر آلوده شدن هوا به خاطر ماشینها).
حالت دوم اینه که مشکل در سیستم باشه. به این معنی که این سیستم با این اجزا و تعاملات (سیستم شهر تهران با تصمیمات مدیریت شهر و رفتارهای تک تک شهروندان و رفتار بخشهای صنعتی و تمام اجزای دیگر شهر و تعاملات اونها با هم) همه با هم باعث ایجاد این مشکل شدن. اگر این حالت اتفاق بیفته، بهبود دادن یک جزء مشکل رو حل نمیکنه و باز هم رفتارهای بقیه اجزا و تعاملات اجزای مختلف با هم این مشکل رو ایجاد می‌کنن.

(بیشتر…)

عقب نمونی! – قسمت اول: درستی سنجی

من به روندها و اتفاق‌های آینده خیلی علاقمندم، به همین دلیل تصمیم گرفتم یک سری نوشته تحت عنوان “عقب نمونی!” بنویسم و به این روش خودم هم بیشتر در مورد روندها بخونم و یاد بگیرم. توی قسمت اول این سری نوشته‌ها در مورد درستی سنجی (Fact Checking) می‌نویسم.

به نظر می‌رسه درستی سنجی به عنوان یک حوزه جداگونه داره جاش رو توی رسانه‌های دنیا باز می‌کنه. تا قبل از این تولید خبر به عهده رسانه‌های متمرکز بود اما با رشد شبکه‌های اجتماعی و تبدیل شدن هر فرد به انتشار دهنده خبر یا اطلاعات (distributed شدن منابع خبر)، اهمیت چک کردن درستی اطلاعاتی که منتشر می‌کنیم یا اطلاعاتی که از افراد دیگه دریافت می‌کنیم خیلی اهمیت پیدا می‌کنه.

(بیشتر…)

صورتی چرک

توی خیابون راه میری با یه عده آدم عصبانی و ناراحت مواجه میشی. توی اینستاگرام و شبکه‌های اجتماعی اما، همون آدم رو میبینی که از دنیای سبز و صورتیش ویدیو میسازه. یه ذره دقت کنیم یه جای کار میلنگه و خوبه که بفهمیم این تفاوت، جایگاهش کجاست. من با فهم خودم سعی می‌کنم در مورد این تفاوت کمی بنویسم. این متن عمق چندانی نداره و نظر شما می‌تونه من رو به عمق بهتری از فهم مطلب برسونه.

اگه همه آدمها از دنیای سبز و صورتی خودشون راضین و دارن ازش لذت میبرن پس چرا انقدر عصبانین؟ اگه از انرژی مثبت و انگیرش و این چرندیات فاصله بگیریم، داستان اینه که این آدمها هم ناراحتن. احتمالا این آدم هم داره توی لجن زار تهران زندگی می‌کنه. این آدم هم چند روز پیش ویدیو #مهردادـسپهری رو دیده و مثل من و شما خشمگینه و احساس ناامنی داره. این آدم هم توی نیم ساعت رانندگی حداقل یک بار از واژه‌های گااااو یا واژه‌های مشابه غیر قابل نوشتن استفاده می‌کنه. خلاصه که این آدم هم حالش بده. توی این احتمالا شکی نیست.

(بیشتر…)

فصل سوم هم نیاز – محلی برای خرج کردن یادگیری‌ها

پاییز امسال تولد دو سالگی هم نیازه. به خاطر کرونا، نتونستیم مثل سال قبل تولد هم نیاز رو توی لابی مجتمع خدمات فناوری شریف بگیریم اما احتمالا به زودی یک دورهمی مجازی برای این تولد می‌گیریم.

اگر نمیدونید هم نیاز چیه اینجا در موردش می‌نویسم:

هم نیاز یک دورهمی هست که به کمک مدرسه اشتغال شریف و از دو سال پیش کارش رو شروع کرد. توی این فرآیند دوستان زیادی به من و آریو بهراد کمک کردن و دوستان زیادی پیدا کردیم. به کمک همین دوستان و توی جلسات مختلف هم نیاز، ما خیلی تغییر و رشد کردیم.

(بیشتر…)

تناقض – یک کلمه با دو مفهوم

مدتی هست که به صورت متمرکز مشغول یادگیری مهارت یادگیری هستم و منبع اصلیم برای این موضوع هم درس مهارت یادگیری متمم هست. این نوشته وصل شدن یک تکه پازل ذهنی من در حین این یادگیری هست و به زودی و با تموم شدن این یادگیری خلاصه تمام چیزی که یاد گرفتم را با زبان و کلمات خودم و به صورت خلاصه می‌نویسم.

وقتی کلمه تناقض و متناقض را می‌شنوید یاد چه چیزهایی می‌افتید؟ احتمالا مثل من یاد زمانی می‌افتیم که حس کردیم استاد درس یا معلم سر کلاس گفته متناقضی با اونچه من می‌دونستم رو مطرح کرده و حالا ما وظیفه داریم این اشتباه رو اعلام کنیم تا دنیا رو از تناقض دربیاریم. یا با خوندن یا شنیدن چیزی که دانسته‌های قبلی من رو تایید نمی‌کنه فورا نتیجه گرفتیم که این غلطه چون با این مثالی که من توی زندگیم تجربه کردم نمی‌خونه.

بنجامین بلوم نظریه پرداز روانشناسی آموزش و یادگیری، سطوح یادگیری رو به شش سطح تقسیم می‌کنه و توضیح میده که هر سطح پیش نیاز سطوح قبلی هست. یکی از عمیق‌ترین طبقه‌بندی‌هایی که من توی عمرم دیدم این طبقه‌بندی هست و مصداقهاش رو هر روز می‌تونم توی روند یادگیری خودم و دیگران پیدا کنم.

(بیشتر…)

وصل شدن دو تکه پازل، ایده‌ای برای نوشتن

writing

همیشه به این فکر می کردم و می‌کنم که نوشتن به چه دردی می‌خوره. یا اصلا چه زمانی باید نوشت؟ هرچی می‌گذره جواب این سوال برام روشن تر میشه و بهم کمک می کنه که بدونم کی و کجا باید بنویسم.

قبل‌تر ها به این رسیده بودم که وقتی می‌نویسم می‌تونم بهتر فکر کنم و بارها پیش اومده بود که یک مشکل رو بردارم و دربارش بنویسم و بهتر بفهممش.

اما این نوشته در این مورد هست که چه زمانی نوشتن درباره یک یادگیری کاربردیه؟

۱-ما توی دنیایی پر از اطلاعات پردازش نشده زندگی می‌کنیم. رسیدن به این اطلاعات خام به سادگی چند کلیک هست. توی همچین شرابطی اطلاعات پردازش شده و به هم متصل شده یکی از با ارزش‌ترین چیزهاییه که ما می‌تونیم داشته باشیم.

(بیشتر…)

منطق و یادگیری

armor

من خیلی منطق و استدلال بلد نیستم و در حال یادگیریشون هستم، اما سعی می‌کنم اینجا دو تکه پازل از یادگیری رو در ذهنم بنویسم.

۱-اگر از کسی بشنوید “تو هیچ وقت شنونده خوبی نیستی!” احتمالا از این فرد ناراحت میشید و تلاش می‌کنین به این فرد ثابت کنین که موردهای زیادی بوده که من شنونده خوبی بودم. توی ذهن خودتون هم مثالی از زمانی دارید که اتفاقا به حرف یکی از دوستاتون خیلی خوب گوش دادید و شنونده خوبی بودید. توی بهترین حالت برمی‌گردید و بهش می‌گید که “من همین دیروز یک ساعت به حرف فلانی گوش دادم” و توی ذهنتون دوستتون رو بی انصاف در نظر می‌گیرید.

(بیشتر…)

دسته‌ها