منو ببینین! من وجود دارم.

مدتهاست توی زندگی و کار شخصیم درگیر یک مشکل هستم. نوشته‌های زیادی هم به اسم “داستان تنهایی من” در این مورد نوشتم. گام به گام بهترش کردم اما هنوز دلیل بعضی رفتارهای خودم رو نمی‌فهمیدم و بعضی جاهای کار می‌لندگید. امروز اریک برن و نظریه تحلیل رفتار متقابل به کمکم اومده تا بتونم دقیقتر به این مشکلم نگاه کنم.

اریک برن میگه نیازی به اسم “درک حضور توسط دیگران” در انسانها وجود داره و این نیاز همون نیاز به لمس شدن نوزاد هست که توی بزرگسالی هم ادامه پیدا می‌کنه. به صورت ساده این نیاز به درک شدن حضورمون توسط آدمهای اطرافمون مربوط میشه. اگر متوجه بشیم که دیگران حضور ما رو درک می کنن به این نیاز پاسخ داده میشه و اگه حس کنیم توی جمع حضور نداریم این نیاز بی پاسخ میمونه.

(بیشتر…)

می‌خواهم پازل بزرگتر را حل کنم! (درس‌هایی از ایده آقای گیاه)

big-small-targets

حدودا یک سال و نیم از ایده آقای گیاه که توی بستر اینستاگرام شروعش کردم میگذره. اول فقط علاقه من به گل و گیاه بود که باعث شد این پیج ایجاد بشه. بعد از مدتی متوجه شدم زمانی که برای این صفحه اینستاگرامی می ذارم، از زمان یادگیریم کم کرده و قصه این یادگیری رو اینجا هم نوشته ام.

اما این ایده دو تا یادگیری مهم دیگه هم برای من داشت که توی این نوشته می‌خوام در موردش بنویسم.

یادگیری اول: میخوام پازل بزرگتری رو حل کنم!

وقتی توی این ایده پیش میرفتم، میدیدم که از وقت گذرونی با گیاهها خوشحالم اما این ایده ای نیست که بخوام دنبالش کنم. گیاهها بیشتر از اینکه بخوان برای من ایده ای برای پیگیری و رشد باشن، به من رشد کردن آروم و پیوسته رو یادآوری می کنن. هروقت از رسیدگی به یک گیاه بعد از چند ماه نتیجه خوب میگیرم انقدر حسم خوب میشه که میخوام عکسش رو به همه نشون بدم. بگم ببینین توی آروم و پیوسته تمرکز کردن، مشکلها چقدر خوب حل میشن!

(بیشتر…)

اضافه کردن فونت فارسی بدون مخلفات

این اولین نوشته فنی من در این وبلاگ است و به نظرم رسید فضای مناسبی باشه که بخشی از مطالب فنی ای که روزانه برای یادگیری آنها وقت میذارم رو در اینجا هم منتشر کنم. از ساده ترین مطلب آغاز کردم و صفحه ای به این منظور در وبلاگ با نام “کمی کد نویسی” هم ایجاد کردم تا دسترسی راحتتری به مطالب فنی باشه. البته صفحه کمی کدنویسی، اکانتهای گیت هاب و گیت لب و مطالب فنی در این لحظه به روز نیستند و به مرور اونها رو کامل می‌کنم. شاید نوشتن این مطالب فنی در این وبلاگ باعث بشه ساختار بهتری به یادگیری‌هام در این قسمت بدم. یه نکته دیگه هم که لازمه بگم اینه که توی نوشته های فنی کمی راحتتر و خودمونی تر می‌نویسم. هم خودم راحتترم هم به عنوان یوزر این جور نوشته ها علاقمندم نوشته های فنی رو ساده تر و خودمونی تر بخونم.

توی این مدت روشهای زیادی برای اضافه کردن فونت فارسی به وردپرس استفاده کردم، که قصد دارم مقایسه‌ای بین این روشها تو این مطلب انجام بدم و از نظر خودم بهینه‌ترین روش رو در انتهای مطلب پیشنهاد کنم (که به نظرم خودم استفاده از چند خط کد است)

(بیشتر…)

غیرت یا آلودگی منتقل شده از پدران

مدتیه که در حال خواندن کتاب “تحلیل رفتار متقابل” نوشته ون جونز و یان استوارت هستم. امروز در حال مرور بخش آلودگی بالغ به والد بودم که مصداقی از اتفاقات اخیر به ذهنم رسید و تصمیم گرفتم اینجا منتشرش کنم. این نوشته را فعلا در دسته بلوغ قرار می‌دهم.

تحلیل رفتار متقابل، افکار، احساسات و رفتار ما را به سه دسته “والد” ، “بالغ” و “کودک” تقسیم می‌کنه. کودک مجموعه رفتارها، افکار و احساساتیه که از زمان کودکی خود به همراه داریم و در بزرگسالی آنها را تکرار (یا به زبان تحلیل رفتار بازنوازی) می‌کنیم. بالغ مجموعه رفتارها، افکار و احساساتیه که این زمانی و این مکانی هستند و والد مجموعه رفتارها، افکار و احساساتیه که از والدین خود به همراه داریم و در بزرگسالی آنها را تکرار می‌کنیم.

پیامهای والدی بسیاری از والدین ما، درون ما وجود دارد که در شرایط مختلف آنها را زندگی می‌کنیم. به عنوان مثال ممکن است مهربانی بیش از حد من از رفتار همواره مهربان پدرم باشد و یا سرزنش افرادی که به فکر سلامتیشان نیستند را از مادرم که همیشه سرزنش می‌کرد در شخصیت خود داشته باشم.

(بیشتر…)

مساله ظاهر در رابطه عاطفی

چند وقتی می‌شود که مساله ظاهر در رابطه عاطفی برای من مطرح شده و درباره اش فکر می کنم. چند روز پیش هم مقاله “حقه تصویر بدنی مثبت” را که ترجمه مقاله ای از Vox با همین نام بود خواندم و به این بخش از دغدغه ذهنی ام کمک زیادی کرد. امروز تصمیم گرفتم آنچه از این موضوع فهمیدم به صورت یک نوشتار خرد در زیر مجموعه رابطه عاطفی بنویسم. قطعا این نوشته نیاز به تکمیل دارد و اکنون، تنها شامل یادگیری های من تا امروز است.

وسواسی که ذهنم را به خود مشغول کرده این است:
آیا فردی که با او در رابطه هستم به اندازه کافی زیباست؟ پس چرا تصویر ایده آل من متفاوت است؟ چرا ظاهرهای دیگری هستند که من آنها را هم می پسندم؟ آیا ایراد از من است؟

(بیشتر…)

داستان تنهایی من (قسمت هفتم)

lonliness

در قسمتهای قبلی “داستان تنهایی من” از حسهای بدی که داشتم و راه حلی ای که به آن رسیده بودم، نوشتم که تمام قسمتها را می‌توانید در دسته بندی عزت نفس پیدا کنید یا به صورت موردی در لینکهای انتهای نوشته به آنها دسترسی پیدا کنید.

خلاصه مشکل من این بود که وقتی در جمع بودم حس تنهایی داشتم. حس می‌کردم دیده نمی‌شوم. اگر کاری نمی کردم و منفعل بودم اوضاع بدتر می‌شد و عموما ترجیح می‌دادم با ارائه دادن خودم (یا به زبان دیگری سوژه قرار دادن خودم) و مخاطب در نظر گرفتن دیگران در جمع، دیده شوم. این کار باعث می‌شد بیشتر حس دیده نشدن پیدا کنم. گویا ادمها بعد از مدتی، دیگر به کلی من را نمی‌دیدند یا به حساب نمی‌آوردند.

از آنجا که در حال خواندن کتاب “تحلیل رفتار متقابل” هستم، خواندن فصل نوازشها و عطش درک حضور فرصتی شد که به این مجموعه نوشته برگردم و آنرا کامل کنم.

(بیشتر…)

بچه ای که ریش دارد (قسمت دوم)

این دومین قسمت از مجموعه “بچه ای که ریش دارد” است. قسمت اول را در اینجا می‌توانید بخوانید.

این مجموعه درسهای من از نداشتن بلوغ در شرایط مختلفی از زندگی‌ام است که متوجه اش شدم و درسهایی از آنها گرفتم و در نهایت این درسها را در اینجا می‌نویسم.

روز قبل تصمیم گرفتیم با تعدادی از دوستانمان به بیرون برویم. مامان به رفتن به میهمانی اصلا راضی نبود و دلیلش هم شرایط کرونایی! این روزها بود. ما بیرون رفتیم و بعد از آن تصمیم گرفتیم در خانه یکی از بچه ها پیتزا درست کنیم. وقتی به خانه آنها رفتیم (با اینکه چند بار تمیز بودن وسایل و شیوه درست کردن غذا چک می‌شد) اما من بدون فکر کردن زیاد و پس از تماس مامان، به او گفتم که هنوز بیرون هستیم.

(بیشتر…)

بیشتر فشار بیار!

exhausted

چند روز پیش مقاله ای خواندم با عنوان “ساپورت، ورزش و سالاد؛ روزمرگی‌های مقدس زن ایدئال” که وبسایت ترجمان، از یک مقاله روزنامه گاردین ترجمه و منتشر کرده است. به قول یکی از بهترین دوستانم، هر مطلبی که بتواند بیشترین درگیری ذهنی را ایجاد کند، احتمالا نشانه نیاز بیشتر ما به اون مفهوم هست.

توی این مقاله اول احساس می کنیم به چهره مصنوعی زنها در دنیای امروز پرداخته شده اما به مرور مقاله عمیق تر شده و به سمت روندی که اسمشو میگذارم “بیشتر فشار بیار تا حس بهتری داشته باشی” حرکت می کند. مثالهای متنوعی هم برای این موضوع داخل این مقاله هست که من سعی می کنم توی این نوشته چیزهایی که یاد گرفتم را بنویسم.

این مطلب تحت ساختاری نوشته نشده و در آینده ممکنه با یک ساختار دقیقتر مثل سبک زندگی ادغام بشه. اگر این اتفاق افتاد لینک این نوشته به نوشته منسجم تری ریدایرکت خواهد شد.

(بیشتر…)

رابطه عاطفی و ازدواج

emotional relationship

مقدمه و پیش گفتار

تلاش برای ساختن یک رابطه انسانی صحیح و کارآمد و رساندن این رابطه به سطوح بالاتر، مسیری است که همه ما در زندگی آنرا حداقل یکبار طی می‌کنیم. در این مطلب سعی کردم روند یک رابطه را از شروع تا پایان بررسی کنم و یک اسکلت برای ساختن رابطه عاطفی ایجاد کنم. سرفصلهای این مطلب بر اساس ترتیب اتفاق افتادن در رابطه ماست. از شروع رابطه با یک فرد شروع می شود و پس از رسیدن به ازدواج، به مسائل پس از ازدواج مثل فرزندان و میان سالی نیز می‌پردازد.

همچنین ذکر این نکته نیز لازم است که محتوای این نوشته لزوما کامل نیست و حاصل یادگیری من تا امروز است. هر زمان یادگیری ام در این حوزه کامل تر شد، این نوشته را به روزرسانی می کنم. بخشهایی از نوشته نظر شخصی نویسنده است و بخشهایی دیگر نیز یادگیری نویسنده از مراجع دیگر است که درمتن به شماره آنها ارجاع داده شده و در انتهای نوشته لیست مراجع ارجاع داده شده وجود دارد. بنابراین هر قسمتی از متن که ارجاع به شماره مرجعی ندارد، نظر نویسنده است.

(تاریخ آخرین به روز رسانی 26 فروردین 1399)

مسیر رابطه دو انسان

به نظر می رسد رابطه بین دو انسان، از زمان شروع خود، مسیر مشخصی را طی می کند. تصویر کردن رابطه هایی که با افراد مختلف در زندگی داریم در این نقشه، می تواند تمرین خوبی برای پیدا کردن مصداق هایی برای این بخش است.

آشنایی و شروع رابطه انسانی (مرحله صفر) —> رسیدن به یک رابطه انسانی صحیح (مرحله یک)
رسیدن به یک رابطه انسانی صحیح (مرحله یک) –> رسیدن به یک رابطه دوستی صحیح (مرحله دو)
رسیدن به یک رابطه دوستی صحیح (مرحله دو) –> رسیدن به یک رابطه عاطفی صحیح (مرحله سه)

(بیشتر…)

دو سال کار من در شریف (قسمت اول)

من دو سال از عمرم را در دانشگاه شریف کار کردم. قصد دارم در این سری از نوشته ها، یادگیری هایم را منتشر کنم.

بخشی که من در آن کار می کردم، مرکز فناوری اطلاعات دانشکده برق بود وعملا در بخش پشتیبانی فنی دانشکده مشغول بودم.

اولین چیزی که فهمیدم این بود که کار در بخش پشتیبانی (حل مشکلات سیستمی که کار می‌کند) به درد من نمی خورد. هرچقدر بیشتر تلفن جواب می دادم و یا برای حل مشکل سخت افزار یا نرم افزاری به صورت حضوری مراجعه می کردم، حالم بدتر می شد.

دلیل این مساله چند جنبه دارد:

(بیشتر…)

دسته‌ها