رفتن به نوشته‌ها

نوشته های یک ساختار دهنده مطالب

اضافه کردن فونت فارسی بدون مخلفات

این اولین نوشته فنی من در این وبلاگ است و به نظرم رسید فضای مناسبی باشه که بخشی از مطالب فنی ای که روزانه برای یادگیری آنها وقت میذارم رو در اینجا هم منتشر کنم. از ساده ترین مطلب آغاز کردم و صفحه ای به این منظور در وبلاگ با نام “کمی کد نویسی” هم ایجاد کردم تا دسترسی راحتتری به مطالب فنی باشه. البته صفحه کمی کدنویسی، اکانتهای گیت هاب و گیت لب و مطالب فنی در این لحظه به روز نیستند و به مرور اونها رو کامل می‌کنم. شاید نوشتن این مطالب فنی در این وبلاگ باعث بشه ساختار بهتری به یادگیری‌هام در این قسمت بدم. یه نکته دیگه هم که لازمه بگم اینه که توی نوشته های فنی کمی راحتتر و خودمونی تر می‌نویسم. هم خودم راحتترم هم به عنوان یوزر این جور نوشته ها علاقمندم نوشته های فنی رو ساده تر و خودمونی تر بخونم.

توی این مدت روشهای زیادی برای اضافه کردن فونت فارسی به وردپرس استفاده کردم، که قصد دارم مقایسه‌ای بین این روشها تو این مطلب انجام بدم و از نظر خودم بهینه‌ترین روش رو در انتهای مطلب پیشنهاد کنم (که به نظرم خودم استفاده از چند خط کد است)

غیرت یا آلودگی منتقل شده از پدران

مدتیه که در حال خواندن کتاب “تحلیل رفتار متقابل” نوشته ون جونز و یان استوارت هستم. امروز در حال مرور بخش آلودگی بالغ به والد بودم که مصداقی از اتفاقات اخیر به ذهنم رسید و تصمیم گرفتم اینجا منتشرش کنم. این نوشته را فعلا در دسته بلوغ قرار می‌دهم.

تحلیل رفتار متقابل، افکار، احساسات و رفتار ما را به سه دسته “والد” ، “بالغ” و “کودک” تقسیم می‌کنه. کودک مجموعه رفتارها، افکار و احساساتیه که از زمان کودکی خود به همراه داریم و در بزرگسالی آنها را تکرار (یا به زبان تحلیل رفتار بازنوازی) می‌کنیم. بالغ مجموعه رفتارها، افکار و احساساتیه که این زمانی و این مکانی هستند و والد مجموعه رفتارها، افکار و احساساتیه که از والدین خود به همراه داریم و در بزرگسالی آنها را تکرار می‌کنیم.

پیامهای والدی بسیاری از والدین ما، درون ما وجود دارد که در شرایط مختلف آنها را زندگی می‌کنیم. به عنوان مثال ممکن است مهربانی بیش از حد من از رفتار همواره مهربان پدرم باشد و یا سرزنش افرادی که به فکر سلامتیشان نیستند را از مادرم که همیشه سرزنش می‌کرد در شخصیت خود داشته باشم.

مساله ظاهر در رابطه عاطفی

چند وقتی می‌شود که مساله ظاهر در رابطه عاطفی برای من مطرح شده و درباره اش فکر می کنم. چند روز پیش هم مقاله “حقه تصویر بدنی مثبت” را که ترجمه مقاله ای از Vox با همین نام بود خواندم و به این بخش از دغدغه ذهنی ام کمک زیادی کرد. امروز تصمیم گرفتم آنچه از این موضوع فهمیدم به صورت یک نوشتار خرد در زیر مجموعه رابطه عاطفی بنویسم. قطعا این نوشته نیاز به تکمیل دارد و اکنون، تنها شامل یادگیری های من تا امروز است.

وسواسی که ذهنم را به خود مشغول کرده این است:
آیا فردی که با او در رابطه هستم به اندازه کافی زیباست؟ پس چرا تصویر ایده آل من متفاوت است؟ چرا ظاهرهای دیگری هستند که من آنها را هم می پسندم؟ آیا ایراد از من است؟

داستان تنهایی من (قسمت هفتم)

در قسمتهای قبلی “داستان تنهایی من” از حسهای بدی که داشتم و راه حلی ای که به آن رسیده بودم، نوشتم که تمام قسمتها را می‌توانید در دسته بندی عزت نفس پیدا کنید یا به صورت موردی در لینکهای انتهای نوشته به آنها دسترسی پیدا کنید.

خلاصه مشکل من این بود که وقتی در جمع بودم حس تنهایی داشتم. حس می‌کردم دیده نمی‌شوم. اگر کاری نمی کردم و منفعل بودم اوضاع بدتر می‌شد و عموما ترجیح می‌دادم با ارائه دادن خودم (یا به زبان دیگری سوژه قرار دادن خودم) و مخاطب در نظر گرفتن دیگران در جمع، دیده شوم. این کار باعث می‌شد بیشتر حس دیده نشدن پیدا کنم. گویا ادمها بعد از مدتی، دیگر به کلی من را نمی‌دیدند یا به حساب نمی‌آوردند.

از آنجا که در حال خواندن کتاب “تحلیل رفتار متقابل” هستم، خواندن فصل نوازشها و عطش درک حضور فرصتی شد که به این مجموعه نوشته برگردم و آنرا کامل کنم.

بچه ای که ریش دارد (قسمت دوم)

این دومین قسمت از مجموعه “بچه ای که ریش دارد” است. قسمت اول را در اینجا می‌توانید بخوانید.

این مجموعه درسهای من از نداشتن بلوغ در شرایط مختلفی از زندگی‌ام است که متوجه اش شدم و درسهایی از آنها گرفتم و در نهایت این درسها را در اینجا می‌نویسم.

روز قبل تصمیم گرفتیم با تعدادی از دوستانمان به بیرون برویم. مامان به رفتن به میهمانی اصلا راضی نبود و دلیلش هم شرایط کرونایی! این روزها بود. ما بیرون رفتیم و بعد از آن تصمیم گرفتیم در خانه یکی از بچه ها پیتزا درست کنیم. وقتی به خانه آنها رفتیم (با اینکه چند بار تمیز بودن وسایل و شیوه درست کردن غذا چک می‌شد) اما من بدون فکر کردن زیاد و پس از تماس مامان، به او گفتم که هنوز بیرون هستیم.

بیشتر فشار بیار!

چند روز پیش مقاله ای خواندم با عنوان “ساپورت، ورزش و سالاد؛ روزمرگی‌های مقدس زن ایدئال” که وبسایت ترجمان، از یک مقاله روزنامه گاردین ترجمه و منتشر کرده است. به قول یکی از بهترین دوستانم، هر مطلبی که بتواند بیشترین درگیری ذهنی را ایجاد کند، احتمالا نشانه نیاز بیشتر ما به اون مفهوم هست.

توی این مقاله اول احساس می کنیم به چهره مصنوعی زنها در دنیای امروز پرداخته شده اما به مرور مقاله عمیق تر شده و به سمت روندی که اسمشو میگذارم “بیشتر فشار بیار تا حس بهتری داشته باشی” حرکت می کند. مثالهای متنوعی هم برای این موضوع داخل این مقاله هست که من سعی می کنم توی این نوشته چیزهایی که یاد گرفتم را بنویسم.

این مطلب تحت ساختاری نوشته نشده و در آینده ممکنه با یک ساختار دقیقتر مثل سبک زندگی ادغام بشه. اگر این اتفاق افتاد لینک این نوشته به نوشته منسجم تری ریدایرکت خواهد شد.

رابطه عاطفی و ازدواج

مقدمه و پیش گفتار

تلاش برای ساختن یک رابطه انسانی صحیح و کارآمد و رساندن این رابطه به سطوح بالاتر، مسیری است که همه ما در زندگی آنرا حداقل یکبار طی می‌کنیم. در این مطلب سعی کردم روند یک رابطه را از شروع تا پایان بررسی کنم و یک اسکلت برای ساختن رابطه عاطفی ایجاد کنم. سرفصلهای این مطلب بر اساس ترتیب اتفاق افتادن در رابطه ماست. از شروع رابطه با یک فرد شروع می شود و پس از رسیدن به ازدواج، به مسائل پس از ازدواج مثل فرزندان و میان سالی نیز می‌پردازد.

همچنین ذکر این نکته نیز لازم است که محتوای این نوشته لزوما کامل نیست و حاصل یادگیری من تا امروز است. هر زمان یادگیری ام در این حوزه کامل تر شد، این نوشته را به روزرسانی می کنم. بخشهایی از نوشته نظر شخصی نویسنده است و بخشهایی دیگر نیز یادگیری نویسنده از مراجع دیگر است که درمتن به شماره آنها ارجاع داده شده و در انتهای نوشته لیست مراجع ارجاع داده شده وجود دارد. بنابراین هر قسمتی از متن که ارجاع به شماره مرجعی ندارد، نظر نویسنده است.

(تاریخ آخرین به روز رسانی 26 فروردین 1399)

مسیر رابطه دو انسان

به نظر می رسد رابطه بین دو انسان، از زمان شروع خود، مسیر مشخصی را طی می کند. تصویر کردن رابطه هایی که با افراد مختلف در زندگی داریم در این نقشه، می تواند تمرین خوبی برای پیدا کردن مصداق هایی برای این بخش است.

آشنایی و شروع رابطه انسانی (مرحله صفر) —> رسیدن به یک رابطه انسانی صحیح (مرحله یک)
رسیدن به یک رابطه انسانی صحیح (مرحله یک) –> رسیدن به یک رابطه دوستی صحیح (مرحله دو)
رسیدن به یک رابطه دوستی صحیح (مرحله دو) –> رسیدن به یک رابطه عاطفی صحیح (مرحله سه)

دو سال کار من در شریف (قسمت اول)

من دو سال از عمرم را در دانشگاه شریف کار کردم. قصد دارم در این سری از نوشته ها، یادگیری هایم را منتشر کنم.

بخشی که من در آن کار می کردم، مرکز فناوری اطلاعات دانشکده برق بود وعملا در بخش پشتیبانی فنی دانشکده مشغول بودم.

اولین چیزی که فهمیدم این بود که کار در بخش پشتیبانی (حل مشکلات سیستمی که کار می‌کند) به درد من نمی خورد. هرچقدر بیشتر تلفن جواب می دادم و یا برای حل مشکل سخت افزار یا نرم افزاری به صورت حضوری مراجعه می کردم، حالم بدتر می شد.

دلیل این مساله چند جنبه دارد:

درسهای هم نیازی (قسمت اول)

بیشتر از یک سال است که ایده برگزاری هم نیاز را با آریو بهراد شروع کردیم. در این قسمت درباره چیستی هم نیاز می نویسم و در قسمتهای بعدی این سری نوشته می‌خواهم درسهایی که از حل مساله در هم نیاز گرفتم را در اینجا خلاصه کنم.

هم نیاز از کم داشتن ایده شروع شد. از اینکه حس کردیم ایده ای برای شروع کار یک کار جدید نداریم. هدفمان این بود که ایده های زیادی را بررسی کنیم و در نهایت یکی را برداریم و شروع به کار کنیم. هم نیاز با کمک مدرسه اشتغال شریف شروع به کار کرد و تا الان بازوی بزرگ تبلیغاتی و حمایتی ما مدرسه اشتغال شریف و کمکهای بی منت مدیر و تیم اجرایی مدرسه اشتغال شریف بوده است.

بچه ای که ریش دارد (قسمت اول)

این مجموعه تمرکزش بر عدم بلوغ من است و سعی می کنم مثل همیشه آنطور بنویسم که اول برای خودم روشن شود که مشکل کجاست و سپس راه حلی برای مشکلم پیدا کنم. برای من همه اینها از نوشتن بدست می آید از دیدن دقیقتر مشکل تا تشریح آن و سپس راهکار یافتن برای آن و اصلا به همین خاطر می نویسم. من را ببخشید که داستان نویسی ام ضعیف است. در برنامه دارم آنرا قوی کنم اما فعلا مشکلات خیلی بزرگتری در زندگی دارم و اولویت با داستان نویسی نیست 🙂

به دلیل موضوع مورد تمرکزی که این مجموعه نوشته دارد، خود افشایی آن هم زیاد است و از آن انتشار آن تا حدودی خجالت می کشم بنابراین سعی می کنم که بعد از پیدا شدن مشکل و راه حل برای آنها منتشرشان می کنم تا حس خودم به خودم خوب بماند.